احمد مجد الاسلام كرمانى

379

سفرنامه كلات ( فارسى )

ميخواهد با اين وضع چگونه مىشود اقدامى در اين كار بكنيم . گفتم : آيا نميشود او را از كدخدائى معزول بكنيد و ديگرى را بجاى او بگذاريد جواب داد : اين هم محال است چرا كه احدى از ترس او جرئت نميكند زير بار كدخدائى برود ، بواسطه اينكه مشاراليه صاحب مكنت و تسلط است و تمام اهالى « قراتيكان » هم از او ميترسند و هم از او تمكين دارند ، ولى على العجاله فى الجمله اقدام ميكنم شايد مفيد فايده باشد ، فردا صبح « آخوند ملا حسن » بدار الحكومه آمد و من خيلى سربسرش گذاشتم ، از جمله به او گفتم عمامه شما خيلى بزرگ است و من شال‌كمر ندارم خوب است يك قطعه از آن را پاره كنيد و بدهيد من بكمرم ببندم ، بيچاره فورا اطاعت كرد و به قدر دو ذرع از عمامه‌اش را پاره كرد و به من داد و من هم بكمرم بستم و شال پاره پاره خود را دور انداختم . خان حاكم حكمى بعنوان دو نفر برادرهاى آخوند نوشته يك نفر مأمور فرستاد به « قراتيكان » كه آنها را حاضر نمايند ، رقعه‌اى هم به كدخدا نوشت كه آن هر دو نفر را روانه دار الحكومه نمايند ، مأمور رفت و بعد از سه روز مراجعت كرد و اينطور جواب آورد كه كدخدا نوشته بود : « اين هر دو نفر حالا گرفتار كار زراعت هستند و حاصلشان در صحرا ريخته و فعلا نميتوانند شرفياب شوند چند روز ديگر فى الجمله فراغتى حاصل مينمايند و شرفياب ميشوند . اين جواب اسباب تغير خان حاكم شد ، اول خواست چند نفر سوار بفرستد تا تا آنها را جبرا بياورند ولى « آخوند ملا ابراهيم » شيخ الاسلام سينه و حاجى حبيب و ساير اعضاء حكومتى تصويب نكردند و اين‌طور مصلحت دانستند كه رقعه دوستانه